جذابیت های جیگری طبیعت تهران
دیروز با چند از بچه های قدیمی یکی از تشکل های دانشجویی که حالا هر کدامشان برای خودشان آدم حسابیی شدند رفته بودیم یک جای به شدت فاز در اطراف تهران !!
یکجورهایی فرار از هوای تنری تهران بود ای اقدام پارتیزانی ما !
خب وقتی چند پسر آی کی یو و تریپ روشنفکر و شکلات بنشینند کنار هم چه چیزی خورده می شود؟
مخ یک بد بختی مثل من که بر خلاف همه این پاستوریزه ها ذوب شدم در جذابیت های ! بکر طبیعت اطراف تهران و نه حال فک زدن دارم و ذوق فسفر سوزاندن .

خلاصه حرف زدندو حرف زدند و ...ته همه حرف ها به این نتیجه رسیدند که باید از این فرصت که در مملکت ایجاد شده استفاده کرد و همه را تحت تاثیر قرار داد و روی مغزها کار کرد و افکار مامانی تزریق کرد و وایتکس پاشید به دل مردم و ال وبل و جینبل !
خداکند این نوشته را آن بروبچه ها نخوانند اما در تمام آن لحظه ها به نوشته یک سنگ قبر فکر می کردم ، سنگ قبر یک کشیش مسیحی در انگلستان که هنوز هم از 8 سال پیش عکس این سنگ را در کمدم نگه داشتم.

روی این سنگ نوشته شده:
" جوان که بودم سرشار از انرژی و انگیزه بودم و دوست داشتم که جهان را عوض کنم و روی همه مردم دنیا اثر بگذارم اما نشد.
به میانسالی که رسیدم تصمیم گرفتم کمی در تصمیمم تامل کنم و به جای دنیا به کشور خودم بپردازم و مردم کشورم را عوض کنم اما هر چه کردم نشد که نشد ،
به پیری که رسیدم پخته تر شدم و تصمیم گرفتم تنها اعضای خانواده خودم را درست کنم و آنها را تغییر دهم اما
اما پناه بر خدا ،آنها هم عوض نشدند !
و اکنون که برای خوابیدن در بستر مرگ آماده می شوم به این نتیجه رسیدم که اگر از ابتدا خودم را می ساختم و پیدا می کردم می توانستم با اخلاق و رفتارم بر روی خانواده خودم اثر بگذارم و آنها را عوض کنم ،
خانواده من هم می توانستند تحت این تاثیرات بر روی مردم کشورمان نقش بگذارند و آنها را عوض کنند و شک ندارم که در آن صورت مردم کشورم ،دنیا را عوض می کردند و...

فقط و فقط اگر خودم را ...



به فکر رنگ سبز پس فردا...

6/23/2006 06:42:00 PM | صادق مهدي غفراني |




قبل از هر چیز سلام
به همین سادگی
حسم دوباره به وطن برگشت و وول وولکام انقلاب کردند که اوهوی صادق مهدی پاشو این انگشتاتو بپاش رو کیبرد و سیخک های وبلاگت رو سوت کن به آسمون خدا!
خدا رو شکر آسمون خدا تنها جاییه که فعلا صاحاب نداره و می شه توی اون قدم رنجه فرمود و اجازه داد که مغز بازیگوشت جفتک بپرونه و انگشتات بوق بوق راه بندازند و دلت هر چه میخواهد خود تنگش، بادبادک هوا کند و برود و برود و پیچ بخورد با بادبادک های همه آدم گنده هایی که دل شان لک زده برای دوران فسقلیت و ....


راستی چقدر در و دیوارهای این وبلاگ بی صاحاب تار عنکبوت بسته
این فضای مجازی اینترنت هم عجب پدیده تعطیل و نازی است ،
می نویسم از این به بعد
فقط به خاطر u !
امایک دست هیچ وقت صداش تو دل برو نیست،پس واسه حفظ آبروی منم که شده دستاتو بهم قرض بده و اصطکاک رفاقت رو پایه باش !

به فکر رنگ سبز پس فردا...

6/19/2006 05:51:00 PM | صادق مهدي غفراني |




مدرك فروشي
يك سال پيش وقتي خبر پذيرش دانشجوي بدون كنكور در دانشگاه هاي معتبر كشور كه ظاهراً هم بي سر و صدا به اجرا درآمده بود، منتشر شد واكنش هاي متفاوتي را در سطح كشور برانگيخت. مهمترين اين واكنش ها هم تحصن 6 شبانه روزه دانشجويان تهران و برخي شهرستان ها در برابر مجلس شوراي اسلامي در خردادماه 84 بود كه منجر به عكس العمل نمايندگان مجلس هفتم و ارائه طرح دوفوريتي آنان براي حذف بند ب ماده 50 قانون توسعه چهارم و جلوگيري از اجراي طرح دانشجوي پولي شد.
مخبر كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هم بعدها اعلام كرد كه اصل تصويب اين طرح، مربوط به حضور برخي عناصر سودجو و فرصت طلب صاحب نفوذ در دولت پيشين و ايجاد رانت براي فرزندان و نزديكان خود بوده است.
براساس طرح دانشجوي مشترك، داوطلبان با پرداخت ساليانه 60-70 ميليون تومان، بدون نياز به شركت در آزمون سراسري قادر بودند در دانشگاه هاي معتبري مانند صنعتي شريف و اميركبير براي ليسانس و فوق ليسانس و دكترا تحصيل كنند و در سال پاياني تحصيل خود، با مراجعه به دانشگاهي در خارج از كشور (بيرمنگام انگلستان) مدرك تحصيلي خود را از آنجا دريافت كنند.
پس از روي كار آمدن دولت جديد و ايجاد تغييرات اساسي در نگرش دولت به مباحث آموزش عالي و حذف رانت هاي ويژه اقشار مرفه از بدنه دولت، رئيس جمهور و ساير مسئولان عالي رتبه كشور تأكيد فراواني بر لزوم جلوگيري از پولي شدن دانشگاه هاي دولتي كردند. تا جائيكه رئيس مجلس شوراي اسلامي چندي پيش از اين روند به عنوان خطري جدي در بحث آموزش عالي ياد كرد. اما...
اما هفته گذشته گزارش مستندي در روزنامه كيهان به چاپ رسيد مبني بر اقدام غيرقانوني برخي دانشگاه هاي معتبر در ثبت نام مجدد از داوطلبان براي حضور در دوره هاي پولي. انتشار اين گزارش اگرچه واكنش هاي مثبتي را از سوي مسئولان و نمايندگان اصولگرا به دنبال داشت اما ماحصل نهايي آن در وزارت علوم، تحقيقات و فناوري كه به «ممنوعيت پذيرش دانشجو براي مقطع ليسانس اين دوره ها» منجر شد، حكايت از كم اطلاعي برخي مسئولان فعلي و يا نيات نامشخص برخي از مسئولان آموزشي به جا مانده از دوره هاي گذشته دارد.
ذكر چند نكته شايد اين مسئله را روشن تر نمايد:
1- انتقاد از پذيرش دانشجوي پولي به سبب تبعيض قانوني كه در دل خود دارد است و نه به خاطر مقطع خاص تحصيلي آن.
2- داوطلبان حضور در اين دوره ها، با داشتن مدرك ديپلم قادر خواهند بود در مقطع فوق ليسانس ثبت نام نمايند و با پرداخت شهريه هنگفت اين دوره، علاوه بر مدرك ليسانس، مدرك فوق ليسانس و حتي دكتراي خود را بگيرند. لذا ممنوعيت شركت در مقطع ليسانس، نه تنها از هيچ تبعيضي جلوگيري به عمل نمي آورد بلكه آن را مضاعف نموده و قانون شكنان را وادار مي كند كه به جاي ليسانس، فوق ليسانس و دكتري بگيرند.
3- دانشگاه هاي مجري اين طرح ادعا مي كنند، آموزش اين گروه از دانشجويان در فضايي جدا از ساير دانشجويان صورت مي گيرد. اگرچه اين نكته، استفاده مشترك اين دانشجويان از اساتيد و امكانات تجهيزاتي دانشگاه هاي دولتي را نفي نمي كند اما سؤال اينجاست كه اگر فضا و مكان و پتانسيل جداگانه اي براي اين افراد هزينه مي شود، چرا به طور كلي مجريان اين طرح، آن را در نهاد يا مؤسسه اي مستقل و غيردولتي و خارج از وابستگي اسمي و رسمي به دانشگاه هاي معتبر به اجرا درنمي آورند؟
4- در شرائطي كه كشور ما از لحاظ سياسي در وضعيت خاصي به سر مي برد، انتخاب دانشگاه همكار در طرح دانشجوي مشترك كه درآمد فراواني در قبال اجراي آن دريافت مي نمايد، نكته بي اهميتي نيست و اين امتيازدهي بايد همسو با سياست هاي نظام باشد كه در آن صورت مسلماً دانشگاهي مانند دانشگاه دولتي بيرمنگام انگلستان، از اين حلقه خارج خواهد بود.
5- نكته اي كه هيچ گاه در بررسي اين موضوع مورد توجه قرار نگرفته، رقم و درصدي از درآمد اين طرح هاست كه مستقيماً براي دانشگاه خارجي، كه صرفاً مدرك تحصيلي صادر مي نمايد، ارسال مي شود. كه با توجه به عدم فعاليت آموزشي اين دانشگاه ها براي دانشجويان ايراني اين دوره، منطقي بودن اين رقم نكته قابل توجهي است.
6- برگزاري دوره هاي خاص آموزشي درمقاطع عالي براي استفاده عموم طبقات اجتماع، افراد شاغل و يا به طور كل كساني كه مشتاق كسب علم ومهارت دانشگاهي اند فارغ از مراحل گزينشي و آزموني و بدون تعهد دانشگاه نسبت به صدور مدرك رسمي يكي از مسائل رايج دستگاه هاي آموزشي دراكثر كشورهاي پيشرفته دنياست كه نتيجه آن مي تواند درتخصصي كردن نيروي كارجامعه كمك شاياني كند. لكن طرح دانشجوي مشترك در ايران، اصوله فارغ از نگاه كيفي و متخصص پروري دركشور،تنها شيوه اي براي خريد و فروش وپولي شدن مدرك تحصيلي ورواج بازارمدرك گرايي درجامعه است و شباهتي با اين دوره هاي آموزش خاص نمي تواند داشته باشد.
و نكته آخر اينكه چنين مواردي، بهترين زمينه براي محك زدن عزم دولت اصولگرا در اصلاح رانت هاي قانونمند موجود در فضاي آموزشي كشور است.

10/29/2005 11:10:00 PM | صادق مهدي غفراني |




خداحافظ سيد خندان
اولين باري كه خاتمي را از نزديك ديدم، ارديبهشت 76 بود. يك ماه مانده به انتخابات! دبيرستاني كه ما درس مي خوانديم، يكي از ستادهاي مركزي تبليغاتي او بود. خيلي گرم و تودل برو بود، مخصوصا خنده هايش و سعي مي كرد قاطي بروبچ دبيرستان خودش را كاملا آپ توديت نشان بدهد. كلي آدم دور و برش بودند اما خب ساده آمد و ساده رفت.
بار دوم، مهر 76 بود. براي آغاز سال تحصيلي آمد دبيرستان ما، كه در يكي از مناطق جنوبي تهران بود. آن روز البته ما نمي توانستيم از شعاع چندمتري به رئيس جمهور محبوب نزديك تر بشويم. دم در مدرسه هم يك گيت بازرسي گذاشته بودند كه حتي به سنجاق زيپ يكي از بچه ها هم گير داده بود! به همراه 3-4 مأمور بداخلاق كه همه جاي آدم را مي گشتند و...
آن روز خاتمي قيافه اش يك خرده فرق كرده بود، اما خنده هايش مثل همان روز اول به آدم نشاط مي داد. رئيس جمهور محبوب آن روز به همه دانش آموزان پيشنهاد كرد برايش نامه بنويسند و قول داد كه به بهترين آنها هم جايزه بدهد.
علي شريفي يكي از فابريك ترين رفيق هاي من، همان روز سرصف، همانطور كه رئيس جمهور مشغول سخنراني بود، دفترش را درآورد و با خط كج و كنجول هميشگي اش نوشت: «آقاي خاتمي سلام، امروز محافظ هاي شما دم در لقمه نان بربري و گوجه و پنير من را گرفتند! لابد براي احتياط و حفظ جان رئيس جمهور اين كارها لازم است اما تو را به خدا بگوئيد امروز مدير به ما تغذيه بدهد وگرنه تا شب گرسنه مي مانم.» هر چقدر هم گفتيم علي بي خيال شو، كوتاه نيامد و رفت و نامه را داد به يكي از همان كت و شلواري هايي كه پائين سن ايستاده بودند.
هنوز هم كه هنوزه قشنگ ترين خاطره ما از آن روزها همان نامه بدخط علي است و هر وقت يادش مي افتيم كلي سوژه خنده مي شود.
ما آن روزها خاتمي را خيلي دوست داشتيم و از خنده هايش تصور خودماني بودن مي كرديم و...
¤ ¤ ¤
8 سال گذشت و حالا يك هفته اي مي شود كه خاتمي ديگر رئيس جمهور محبوب نيست، گرچه شايد زبان و قلم خاتمي تازه از اين به بعد فعال تر از قبل بشود و گفتني هاي ناگفتني زيادي براي من و تو داشته باشد.
امروز پرونده اين 8 سال هم بسته شد، با كلي خاطره خوب و بد. با كلي حادثه و بلا و فرصت. با كلي غرض و مرض و صداقت و... با كلي اي كاش هاي قشنگ و ناقشنگ. اي كاش خنده هاي سيد اينقدر كلاس بالا نمي شدند، اي كاش صداقت و خلق خوش خاتمي در كابينه هم نشت مي كرد و انحصاري نمي ماند و اي كاش خاتمي فرصت مي كرد «نامه علي» و تمام نامه هاي بچه ها را به موقع بخواند!
به فكر رنگ سبز پس فردا...

8/09/2005 11:02:00 PM | صادق مهدي غفراني |




خطاي ديد كابينه
بحث اعضاي كابينه دولت آينده، سوژه اول اين روزهاي بسياري از محافل است. با نگاهي به ديدگاه عدالت محور دكتر احمدي نژاد- كه هفته پيش بار ديگر در مجلس بر آن تأكيد ورزيد- مي توان اميدوار بود كه در سال هاي آينده (والبته نه چندان دور) معيشت مردم به عنوان اولين دغدغه دولت مردان، بهبود چشمگير يابد و زيرمجموعه هاي هر وزارتخانه از كشاورزان گرفته تا معلمان و غيره و غيره، لااقل غم نان نداشته باشند و تعادل نسبي در وضع رفاه همه اقشار برقرار شود كه اين خود يكي از بزرگترين دستاوردها و نقاط قوت اين دولت مردمي به شمار خواهد رفت اما...
اما شايد ذكر يك نكته در اين مقطع كه هنوز اسامي تا نهايي شدن يك گام فاصله دارند و به مرحله قطعيت نرسيده اند، خالي از لطف نباشد و آن هم كسب تجربه اي از نقاط ضعف دولت پيشين است، كه صدالبته مفيد بودن كسب تجربه از گذشتگان بر كسي پوشيده نيست.
يكي از انتقادات اصلي كه در طي سال هاي اخير بر دولت وارد بود، اهتمام و تأكيد اكثريت دولتمردان بر مؤلفه توسعه سياسي (به معني دوم خردادي اش) و غافل شدن آنها از ساير مؤلفه هاي ضروري و حياتي جامعه- از جمله سطح معيشت اقشار عادي- بود كه افزايش فاصله روز به روز بدنه حكومت با جامعه و ايجاد توهم و اشكال در تحليل برنامه ريزان برنامه هاي كلان فرهنگي و اقتصادي را در پي داشت و نهايتا همين نقطه ضعف هم باعث حذف اين تيم فكري از پيكره دولت توسط مردم در انتخابات هاي پياپي اخير شد.
تأكيد بر روي يك مؤلفه اگر به معناي غفلت از ساير مؤلفه هاي كليدي جامعه باشد، در هر سيستم و مختصاتي موجب بروز نارضايتي و سلب اطمينان بدنه تأثيرگذار جامعه از برنامه ريزان و دست اندركاران حاكميت مي شود، حال مؤلفه مورد تأكيد «توسعه سياسي» باشد يا «توسعه رفاه و اقتصاد عمومي»!
بنابراين به خاطر سپردن اين نكته توسط تيم جديد دولت- كه انتظاري جز اصولگراي اصلاح طلب بودن از تك تك آنان نمي رود- ضروري ست كه در كنار دغدغه معيشت مردم و تأمين رفاه همگاني و برچيدن سدهاي كاذب ايجاد شده بين مردم و منتخبين مردم، به توسعه سياسي (به معني اسلامي اش) و فرهنگي و علمي و... نيز بينديشند و با بكار بردن پتانسيل هاي قوي درصدد ايجاد تحولات عميق زيرساختاري و خلق نظام هاي نوين صادراتي فراتر از مرزهاي داخلي بربيايند و آزموده را در غالب ديگر نيازمايند!

8/08/2005 05:15:00 PM | صادق مهدي غفراني |




جشنواره بي داور
- وزير كشور: حتماً كاستي ها و قصورهايي بوده اما با قاطعيت مي گويم كه ما تقصير نداشتيم.
- سخنگوي دولت: در طول تاريخ ملت ايران به گواهي همه شاخص هاي اقتصادي، هيچ دولتي به اندازه دولت خاتمي به فكر معيشت مردم نبوده است. در پيشگاه خدا قسم مي خورم كه ايران تا سالهاي سال اين طهارت و مظلوميت را نبيند.
- وزير نفت: ما براي حفظ منافع ملي از آبروي خود گذشتيم، چرا كه معتقديم هيچ كاري جز با فداكاري ماندگار نمي شود.
- معاون رئيس جمهور: در نقطه اي ايستاده ايم كه كسي نمي تواند به كيفيت دانشگاه هاي كشور اعتراض كند!
- وزير كشور: اخلاقي كردن امنيت دستاورد دولت اصلاحات است.
- در مراسم پرحرف و حديثي از 70 مدير نمونه دولتي تجليل شد...
¤¤¤
سه چهار سال پيش يكي از كارگردان هاي معروف سينماي فرانسه آمده بود ايران؛ براي شركت در جشنواره فجر و داوري فيلم ها و غيره. بسياري از مجلات و نشريات سينمايي و هنري هم فرصت را غنيمت شمرده بودند و مصاحبه هاي اختصاصي فراواني با اين بنده خدا مي كردند و سعي مي كردند هر كدام شان سؤالات جديدتر و فابريك تري را با وي مطرح كنند.
خاطرم هست در يكي از اين گپ وگفت ها كه در لابي هتل برگزار مي شد خبرنگار مجله در مورد خصوصيات يك «كارگردان شجاع» سؤال كرد و اين كارگردان فرانسوي در جوابش يك كم فكر كرد، بعد گفت: چند بار تا حالا شده بروي سينما و بعد از تمام شدن فيلم، حسرت پولي را بخوري كه براي بهاي بليت ورودي ات پرداخته اي؟! بعد ادامه داد: به نظر من سينماگر باشهامت- كه خود من جزو آنها نيستم- كسي است كه دست نگه دارد و بهاي بليت فيلمش را آخر فيلم و از كساني كه تمايل دارند اين مبلغ پول را براي همچين فيلمي بپردازند، بگيرد. آن وقت معلوم مي شود چند درصد از مخاطباني كه به اسم شان فيلم مي سازي كار تو را قبول دارند!

8/06/2005 04:38:00 PM | صادق مهدي غفراني |




رئيس دانشگاه اولين هديه دولت آينده به دانشجويان
¤ رئيس دانشگاه بوعلي سيناي همدان در اقدامي غيرقانوني، مجوز ادامه تحصيل يك دانشجوي اخراجي عضو دفتر تحكيم وحدت كه 5 ترم پياپي تحصيلي مشروط شده بود را صادر كرد، در واكنش به اين اقدام، مديركل آموزش دانشگاه از سمت خود استعفا كرد...
(48/4/32)
¤ رئيس دانشگاه آزاداسلامي واحد تبريز به دليل وقوع تخلفات مالي در اين دانشگاه ازسوي سازمان بازرسي كشور مورد بازخواست قرار مي گيرد...
(08/8/9)
¤ رئيس دانشگاه تربيت مدرس تهران دراقدامي غيرقانوني يك رشته جديد تحصيلي از زيرمجموعه هاي شيلات را در دانشگاه تربيت مدرس راه اندازي كرد، وي برخلاف ماده14 آئين نامه دوره دكترا عدم حضور استاد راهنما در آزمون جامع را بلااشكال اعلام كرد...
(28/5/21)
¤ با تصميم رئيس دانشگاه علم و صنعت ايران، رشته هاي رياضي و فيزيك مقطع كارشناسي از رشته هاي تحصيلي اين دانشگاه حذف شد. اين تصميم علي رغم مخالفت شديد اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه اتخاذ شده است...
(38/2/91)
¤ دانشجويان دانشگاه اروميه در اعتراض به برگزاري اردوي 600 نفره دانشجويان پسر ودختر و انجام اعمال خلاف شئونات اسلامي از جمله مصرف مشروبات الكلي، رقص و پايكوبي و حتي... با مجوز رسمي رئيس دانشگاه، در مقابل وزارت علوم تجمع كردند...
(48/2/8)
¤ تصميم رئيس دانشگاه علوم پزشكي مشهد مبني بر اعزام گروهي از پزشكان تازه كار و اغلب آقازاده! به چين براي گذراندن دوره 5 ساله طب سنتي، با اعتراض برخي پزشكان ومجامع تخصصي روبرو شده است...
(48/4/51)
¤ دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در اعتراض به برگزاري اردوي مختلطي كه با مجوز رئيس اين دانشگاه برگزار شده و در آن تخلفات گسترده اي صورت گرفته بود، تجمع كردند.
(97/3/61)
و...
¤¤¤
تأثير فضاي دانشگاه و اهميت نقش دانشجو در هر مملكتي امروز از جاافتاده ترين مسائل دنياست. شايد يكجور ديگر بتوان گفت كيفيت بدنه دانشگاهي و دانشجويي هر كشوري، مشخص كننده ميزان نشاط حركتها و استحكام خيزش هاي اجتماعي آن كشور است. در تمام انتخاباتها، انقلابها، تحولات علمي و فني و غيره و غيره، حرف اول را دانشجو زده و مي زند.
به قول رهبر انقلاب، دانشجو نبايد مصلحت انديش باشد، بايد آرمان گرا باشد و اين يعني اينكه به عنوان سپر تمام جريانات به پيش برود و تنها دغدغه اش رسيدن به آرمان شهر مطلوب باشد و بس.
آرمانهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مهمتر از همه علمي!
دانشگاه در واقع خلأ اي است كه مشكلات رايج روزگار از آن مكيده شده و فرد دانشجو فارغ از آنها در شرايط نسبتاً
ايده آلي به سر مي برد. مشكل مسكن، مشكل معيشت، غذا، خانواده و اشتغال تا حد زيادي در دوران دانشجويي مطرح نيست (يا بهتر است بگويم نبايد باشد!) تا تحصيلكرده دانشگاهي فرصت پيدا كند در اين فضاي نرمال و صدالبته مصنوعي! با فراغ خاطر به جستجوي لايه هاي كشف نشده مسائل و زواياي ديد جديد به علوم بپردازد و به قول آقاي خاتمي تئوري هايش را نهادينه كند و بي خيال كمبودها و مشكلات، تحقيق كند و پژوهش كند و بنويسد وبخواند و بادبانها را بكشد و پيش برود وپيش برود، تا پس از خروج از اين مكان، با راهبردهاي تازه نفس اش به جنگ معضلات و گرفتاري هاي واقعي دنيا برود و ساز زندگي را بنوازد.
اما همه اين حرف هاي قشنگ، تنها وقتي محقق مي شوند كه اين پمپ خلأما نشتي نداشته باشد و به قول فيزيكيها انرژي تخليه آن تلف نشود! يابه عبارت ديگر،مديريت اين مجموعه به دست كساني نباشد كه ثمره حضورشان فرصت سوزي محض است. پديده اي كه در طي سالهاي اخير گهگاه با آن روبرو مي شديم.
البته ملاك اين سنجش ها به طور حتم سالهاي پس از انقلاب اسلامي است و حيات و رونق فضاي دانشگاه در ايران و فرصت منحصر به فرد تحصيل رايگان در دوره هاي پيش از آن، وجود خارجي ندارد. لذا از كنار رؤسا و مديران شايسته اي كه در اين ساليان در سنگر دانشگاه خالصانه خدمت كرده اند و مي كنند نمي توان گذشت اما...
اما معمولاً حضور يك مدير ناصالح در يك مجموعه دانشگاهي، اثرات تخريبي و منفي به بار مي آورد كه علاوه بر اتلاف استعدادها و انرژي هاي پويا، بر نتايج زحمات و خدمتهاي مديران شايسته نيز سايه مي اندازد آن را و تحت الشعاع خود قرار مي دهد.
به هر حال دولت آقاي خاتمي، با تمام نقاط فراوان منفي و مثبتش به پايان رسيد و انتقاد از اين سيستم ديگر خاتمي و وزراي كابينه اش را مخاطب قرار نمي دهد. مخاطب امروز، دولت در پيش روي فرداست. دولتي كه با توجه به خصوصيات شخص اولش اين انتقادهارا خوب مي شناسد و انتظار اصلاح تمام اين نواقص از آن مي رود. بي ربط نيست اگر بنويسيم اولين خواسته دانشجويان - به عنوان تيتر يك ترين قشر حاضر در سوم تير - از دولت فردا، انتخاب يك رئيس صالح و قدر براي هر دانشگاه و تقويت جنبش دانشجويي در سايه حمايت آنهاست!

7/31/2005 12:35:00 AM | صادق مهدي غفراني |




نترس ماهي ها
ديروز با يكي از رفقا رفته بوديم سينما؛ تا شروع سانس چند دقيقه اي فرصت بود، يك خرده از خبرهاي اينترنتي كه پرينت گرفته بودم را از توي كيفم درآوردم و شروع كردم به خواندنشان.
لابه لاي مطالب، مقاله اي بود به قلم يكي از دوم خردادي هاي افراطي، كسي كه 2سال پيش در يكي از سرمقاله هايش خاتمي را با يكي از ائمه مقايسه كرده بود و...
در يادداشت اين هفته اش نوشته بود: «مردم عادي سياست را دقيقا معادل پدرسوختگي مي دانند و همين نكته براي اينكه تصور ايراني از سياست را به عنوان موجودي بي پدر و مادر نهادينه كند، كفايت مي كند... اما خاتمي براي اثبات صداقت خود بدترين راه را برگزيد. او به جاي آنكه مفهوم سياستمداري را استعلا بخشد راهي معكوس را در پيش گرفت. او به درك ايرانيان از سياست اعتراض نكرد، بلكه آن را پذيرفت... خاتمي انگيزه و استعداد كار حرفه اي در حوزه سياست را نداشت و معمولا هرگاه فردي استعداد و انگيزه كاري را نداشته باشد...»
يادم هست مهرماه سال 76 در جريان عزل و نصب هاي دولت جديد، هركدام از معلم ها و مسئولان دبيرستان ما رئيس يكي از مناطق آموزش و پرورش تهران شدند. معلم عربي مان منطقه 16، معلم هندسه منطقه 18، معاون مدرسه منطقه 19، مدير مدرسه معاون وزير و... از بين همه اينها معلم هندسه مان آدم منحصربه فردي بود. از بچه هاي جنگ بود. خودش مي گفت هنگام خلقت گ ل من را كج و كنجول لگد كرده اند و فقط به درد 2چيز مي خورم، يكي جبهه و ديگري تدريس! بعد از رئيس شدنش وقتي رفتيم سراغش و علت رئيس منطقه شدنش را پرس وجو كرديم، مي گفت نه، الان حاجي (خاتمي) تنهاست! بايد كمكش كرد. بالاخره ياران خاتمي ما هستيم ديگه!
چند سال بعدتر وزير آموزش و پرورش و تمام مسئولاني مثل همين معلم هندسه ما عوض شدند و از سيستم دولت كنار گذاشته شدند و رئيس جمهور ياران جديدتري براي خود برگزيد...
¤ ¤ ¤
داشتم مي گفتم ديشب رفتيم سينما؛ «ماهي ها عاشق مي شوند!» يكي از شخصيت هاي فيلم در يك صحنه در مورد ماهي هاي قزل آلا حرف مي زد. مي گفت اگر بخواهي ماهي پرورشي را از ماهي رودخانه تشخيص بدهي، بايد ماهي را از وسط بلند كني، اگر سر و ته ماهي آويزان شد پرورشي است اما اگر ماهي قرص و صاف ايستاد، حتما رودخانه اي است. چون قزل آلاها در خلاف مسير آب رودخانه حركت مي كنند و استخوان هايشان محكم تر است. مي گفت محلي ها به اين ماهي ها مي گويند «نترس ماهي» يا «عاشق ماهي».

7/25/2005 04:40:00 PM | صادق مهدي غفراني |




چمدان بسته ها
يكي از گزارشگرهاي صداوسيما زنگ زده بود تحريريه، مي خواست يك گزارش تهيه كند از آخرين اخبار كابينه. به او گفتم اگر فابريك ترين نزديكان احمدي نژاد را هم گير بياوري و سؤال پيچشان كني، فعلا چيزي دستگيرت نمي شود. در حال حاضر از دولت فقط يك نفر مشخص شده و در موردش مي توان محكم حرف زد و آن هم خود دكتر است و بس.
اعضاي كابينه دولت اگرچه نام هايشان مشخص نيست اما امروز كسي شك ندارد كه اين اكيپ بيست و چند نفره چه خصوصياتي خواهند داشت و روال كاري شان چه مسيري را طي خواهد كرد.
در مواجهه با اين تيم، يك گروه كه اكثريت را تشكيل مي دهند به طور حتم با پذيرش روال اصولگرايي اصلاح طلبانه به ياري و مدد آن خواهند شتافت. گروه دوم گروه دو سه هزارنفره اي است كه بعيد نيست از هم اينك تلاش خود را براي كارشكني و تخريب آغاز كرده و قصد رويارويي با دولت مردمي را داشته باشد،
اما گروه سوم، شامل افرادي است كه به سبب سوابق ناشفاف خود و اسناد و مداركي كه از تخلفات و قانون شكني هايشان در سال هاي اخير موجود است، احتمالا در اولين بررسي هاي پس از روي كارآمدن دولت جديد از پشت پرده ها آشكار مي شوند و گزارش كار آنها در اختيار اذهان عمومي قرار مي گيرد. اين گروه كه البته بسيار اندك و كم شمارند- به سبب ضعف اپيدمي اخلاقي -بعيد نيست كه راهي جز فرار و سرسپردن به آغوش بيگانگان را براي خود نبينند.
شايد اولين نشانه هاي حركت اين گروه مطرود را بتوان در خبر سايت ضدانقلابي «امروز» مشاهده كرد كه: «شانس پناهندگي به ايرانيان بعد از انتخابات رياست جمهوري اخير بيشتر شده است». و يا خبري كه در يكي از شبكه هاي ماهواره اي منتشر شد كه: «با پيروزي احمدي نژاد تعدادي از فعالان سياسي و... درصدد خروج از ايران هستند.» و...
¤ ¤ ¤
به قول يكي از استادانمان، هر كامپيوتري را وقتي Restart مي كني و از نو راه مي اندازي، اطلاعات اضافي و به درد نخور روي Ram پاك مي شود تا كامپيوترت نفس تازه كند.
به گمانم اين فرار بزرگ براي تنفس تازه ايران، حياتي است!

7/23/2005 12:52:00 PM | صادق مهدي غفراني |




شيطون
يكي از مشاوران رئيس جمهور در آخرين يادداشت سياسي اش با بيان وابستگي دولت به قدرتهاي خارجي در زمان قاجار، نتيجه گرفته كه: هيات مؤتلفه، كيهان و بعضي از صاحبان اين نوع تفكر در مورد اكبر گنجي اين طور استدلال مي كنند كه چون در ماجراي گنجي، بوش اظهارنظر كرده است نه تنها نبايد به داد او رسيد كه بايد حكم وي تشديد شود و اين درست مثل همان قاجاري هاست كه تصميمات را تحت تاثير خارجي ها مي گرفتند!
¤ ¤ ¤
مهرماه سال 82، همين آقاي مشاور در گفتگو با يكي از نشريات در مورد شيطنت هاي دوران طلبگي اش گفته بود: «كلا من آدم شيطاني هستم. يادم هست روزي سر كلاس آقاي فلسفي بودم. يكي از بچه هايي كه جلويم نشسته بود، اصلا حواسش به درس نبود، من هم از فرصت استفاده كردم و كتابش را برداشتم و يك كتاب ديگر جلويش گذاشتم. چند دقيقه بعد استاد فهميد حواس دوستم به درس نيست و يكدفعه گفت فلاني از روي كتاب بخوان! او هم شروع كرد به خواندن و آقاي فلسفي ناراحت شد و گفت من دارم «مكاسب» درس مي دهم، اين چيه كه مي خواني؟! البته مسئله همانجا تمام شد و دوستم متوجه نشد من اين كار را كرده ام...!»
¤ ¤ ¤
مي گويم اي كاش امروز يكي پيدا بشود و به آقاي مشاور بگويد كه يكي شيطان تر از خودش همين بلا را سرش آورده و كتابي كه دارد از روي آن مي خواند برابر اصل نيست و مردم چيز ديگري را زمزمه مي كنند. استاد از روي استادي اش كوتاه آمده، وگرنه....

7/21/2005 02:46:00 PM | صادق مهدي غفراني |


 
صفحه اصلي 
 
لينك ها

آرشيو

پشتيباني